Latest

Killarney

در نیمکت(دراز چوکی) ایستگاه اتوبوس نشسته بودم که اتوبوس آمد و سوار شدم تا بروم استخر و تنی به آب بزنم و خودم را بر روی آب رها کنم. دلم شد که تا به مقصد برسم، یک یادداشت پنج دقیقه‌ای بنویسم و بروم...

شب چله

شبی چیله بشینم روبروی تو شوم شاعر اگر خوش باشه خوی تو شونه صد مثنوی شعر و دو بیتی کنوم تاریف تنا از رنگ و موی تو  

دنیای دوّار و گنگ و مُبهم

من بارها و بارها فکر کرده‌ام که در انفجار وحشتناک چهار راهی زنبق مُرده‌ام. و این زندگی یک موهبت و لطف اضافه است که نصیبم شده است. تنها و تنها، این احساس مرا رو به جلو می‌برد، و به آینده امیدوارم...

آبی گلابی

وقتی حوصله باشد، دل خوش باشد، یک حرکت‌هایی میزنم که موجب شادمانی روان آدمی می‌شود. فعلا با این سرخی و زردی و آبی گلابی سرگرم باشید. من تیره و تبار این گلها را مشخص کنم.