Layout C (with load more button)

دنیای دوّار و گنگ و مُبهم

من بارها و بارها فکر کرده‌ام که در انفجار وحشتناک چهار راهی زنبق مُرده‌ام. و این زندگی یک موهبت و لطف اضافه است که نصیبم شده است. تنها و تنها، این احساس مرا رو به جلو می‌برد، و به آینده امیدوارم می‌کند. یک زندگی آمیخته با مرگ، برآمده از مرگ و فرصت...

نوروز مبارک

نوروز مبارک رو به زوال می‌روم؟ یا به کمال می‌رسم؟ یک‌سَرَه کن کار مرا، بگو که عاشقم بگو.

آبی گلابی

وقتی حوصله باشد، دل خوش باشد، یک حرکت‌هایی میزنم که موجب شادمانی روان آدمی می‌شود. فعلا با این سرخی و زردی و آبی گلابی سرگرم باشید. من تیره و تبار این گلها را مشخص کنم.

نیلوفرهای صحرایی عاشق

نیلوفرهای صحرایی عاشق را می‌بینم که تنها و با هم، محیط اطراف خود را می‌بینند. برای تجربه خالص از زندگی، به باغ  و به  دشت، به صحرا می‌روم. دوستتان دارم.

بهار

بهار در راه است.

اصطلاحات

تازه از تهران، کابل آمده بودم. بین دوستان کابلی و ایران آمدگی و پشاور و کویته آمدگی، صحبت می‌کردیم. صحبت از فلان دوست شد که گفتم او بداخلاق است. یک دفعه دیدم نگاه‌ها حالت گارد گرفتگی واری شد. گفتند: چی میگی تو؟ گفتم: چرا مگر حرف بدی زدم؟ گفتند: بد...